عبد الباقى گولپينارلى ( مترجم : توفيق سبحانى )

384

مولانا جلال الدين ( زندگانى ، فلسفه ، آثار وگزيده اى از آنها ) ( فارسى )

طاهر را نجس كردن چندان هنرى نيست " مرشد كسى را گويند كه خمر را خل كند و مشكل را حل نمايد و مس دون وجودت را به زر خالص بدل كند . اين شخص را آن قوت نيست و اين را تبديل تبذير گويند و ان المبذرين كانوا اخوان الشياطين « 1 » . شايد يك چنين تردستى از حاجى بكتاش سر زده ، شايد هم سر نزده باشد ، اما از همين منقبت هم جدايى نظر مولانا و حاجى بكتاش را در مسئلهء كرامت مىتوان دريافت . يك بحث ضرورى : مولويه كه در دوره‌هاى بعد شكل گرفته ، با اركان مرتب و منسجم سماع به صورتى بسيار زيبا و بديع و با گروهى از مشايخ كه اكثرشان عالم ، شاعر ، موسيقيدان و مخصوصا واقف به زبان فارسى و ظريف و نكته‌دان بودند ، همراه آهنگ‌سازانى كه موسيقى كلاسيك شرق را با بهترين قطعه‌هاى آن ابداع كرده بودند در خانقاههايى با اوقاف سنگين و فراوان ، خلاصه با تمام لوازم و مقدمات به شكل طريقتى اشرافى درآمد و بيشتر مورد پذيرش طبقات مرفه قرار گرفت و بيانگر خواسته‌هاى درونى طبقهء مزبور شد . در برابر آن بكتاشيه ، با آهنگهاى گمنام و با " نفس " هاى « 2 » هجايى و سازها و سرودهاى عاميانه طبقات محروم را در بر گرفت و بيش از همه نقطهء تمركز خواسته‌هاى مردم عادى شد . همين نكته افرادى را كه بدون تحقيق در زندگانى مؤسسان اين دو طريقت - يعنى مولانا و حاجى بكتاش - تنها از طريق شنيدن مطالبى نوشته‌اند ، به خطا انداخته است . آنان پنداشته‌اند كه مولانا كاخ‌نشين و حاجى بكتاش صوفى طبقات محروم بود .

--> ( 1 ) مناقب العارفين ، ص 497 به بعد . ( 2 ) نفس : اشعار هجائى بكتاشيان را گويند ( مترجم ) .